السيد الطباطبائي
132
مجموعه رسائل ( فارسى )
فصل چهارمدر علم معلول به علتش چون وجود معلول نسبت به علتش وجودى است رابط محض و از حيطهء علت خود خارج نيست ، لزوماً علتش از آن محتجب و غايب نبوده و براى آن حضور دارد و معلومش مىباشد . پس معلول ، علم به علت خود دارد و اين معنا با رابط صرف بودن معلول منافاتى ندارد ؛ و نمىتوان گفت چون وجود معلول عين ربط و غير مستقل است ، متعلق هيچ گونه حكمى نيست ، زيرا معلول به واسطهء علتش استقلال داشته و وجود علت براى نفس علت موجود است و از خود غايب نيست و براى ذات خويش حاضر است پس علت در عين حضورش براى ذات خود ، براى معلولش حاضر است و از اين بيان نتايج زير به دست مىآيد : 1 . آن كه حقيقت علم معلول به علتش همان علم علت است به ذات خود ، از آن حيث كه علت معلول مفروض است ، ولى حيثيّت ملحوظ مذكور عليتش را به معلول مفروض و عدم آن مقيد نمىكند . 2 . علم معلول به علت خويش همانا علمش به لطيفهء موجود در علت است كه عبارت است از وجودى كه علت به نحو اعلا و اشرف واجد است و بنابراين معلول به قدر وسعت وجود خويش ، علم به علت خود دارد نه به وسعت وجود ذات علت خود .